عبدالله مستوفى
594
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كرد . سردار سپه كه ميخواست در هرحال ، تا آخر روز 29 حوت كار را از هرحيث خاتمه بدهد ، از دم در نرفت ، و روز 29 به او پيغام فرستاد كه بايد عمارت دولتى را ترك بگويد . وليعهد مؤتمن الملك رئيس مجلس و عدهاى از نمايندگان را احضار ، و مطلب را اظهار و كسب تكليف كرد . رئيس بمجلس برگشت . جلسهء خصوصى تشكيل و نمايندگان را از موضوع باخبر نمود . بعضى از نمايندگان ( از فراكسيون تجدد ) گفتند خوب است وليعهد مسافرتى بقم يا حضرت عبد العظيم كرده ، عيد را در آنجا بگذرانند . مدرس جواب گفت براى چه ؟ آقاى حائرىزاده از رئيس پرسيد كى اين پيغام را براى وليعهد داده است ؟ البته اين سؤال بيجواب ماند ، زيرا پيغام دهنده معلوم بود ، و رئيس مجلس هم نميخواست اسم ببرد . تدين به حائرىزاده گفت مثل اين است كه شما در اين كشور نيستند و هيجان مردم را نمىبينيد ؟ اگر وليعهد عمارت سلطنت را ترك نگويد ، جمهورىخواهان حمله خواهند كرد و ريشهء فساد را قطع ميكنند ! حائرىزاده گفت در اين صوت بايد مجلس بدولت تذكر بدهد ، كه عدهاى مستحفظ بر عمارات سلطنتى بگمارند ، كه به اين بهانه اثاثه و جواهر سلطنتى بدست يكمشت رجاله ، از بين نرود . يكى از وكلا گفت آقاى حائرىزاده حق ندارد بملت جمهوريخواه رجاله بگويد . جلسهء خصوصى ، بدون اخذ تصميم برهم خورد . زيرا وقت جلسهء علنى رسيده بود . در بازار بستن بازار در اينگونه موارد عامل مؤثرى است كه البته سردار سپه و عمالش از آن غفلت نكرده ؛ و خيال داشتهاند كه بوسيلهء رؤساى اصناف ، اين قسمت را هم عملى كنند . ولى اصناف بمناسبت گردش عيد ، و فصل كسب و كار راضى به اين امر نشده ، جواب مساعد نميداند ، نظميه هم دستبردار نبود ، و بروساى اصناف فشار مىآورد . اما بىنتيجه ، زيرا اصناف گذشته از حساب ضرر مادى ، معنا هم با اين اوضاع مخالف بوده ، رؤساى آنها در باطن مشغول تمام كردن مجله بر ضد جمهورى بودند ، و عريضههائى تنظيم كرده ، و بامضاى افراد ميرساندند كه بمجلس بدهند . رئيس نظميه ، محمد درگاهى ، قضيه را احساس كرده ، خواست بوسيلهء توليد اغتشاش بازار را ببندد و اصناف را با كار ختم شده مواجه نمايد . براى حصول اين مقصود ، بعد از ظهر 29 حوت ، جمعى را تحريك كرد ، در بازار چند تير خالى كردند و فرياد جمهوريخواهى كشيدند ، و براى اينكه مردم محل اجتماع و نطق نداشته باشند امر داد در مساجد بازار را بستند . اين عمليات هم ثمرى نبخشيد . مردم بقدرى عصبى بودند كه در سرتاسر بازار صف جماعت راست كرده ، به نماز مشغول شدند ، همين وضع غيرعادى سبب شد كه چند هزار نفر جمعيت در بازار جمع شوند ، و خطباى ضدجمهورى ؛ در همان بازار نطقهاى هيجانآميز برضد اوضاع حاضر بنمايد ، و رؤساى اصناف مجلههاى نيمهكارهء خود را زودتر بامضاى جماعت برسانند ، و براى رساندن عرايض و ابلاغ خواهش مردم ؛ با عدهء زياد بمجلس